پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

بر تو باد ای جان که دل داری نگاه

هیچ نگذاری زور دلا اله

غیر او خود نیست موجودی دگر

گر بچشم خود کنی بر حق نگاه

گر همی خواهی وصال جاودان

از خدا جز وصل او چیزی مخواه

همچو شمعی باش شب ها تا بروز

در میان سوز و اشک و دود و آه

باش همچون آسمان همت بلند

تا برآید از دلت خورشید و ماه

برمه رخسار آن خورشید بین

جمله موجودات یک خال سیاه

از دل هر ذره آن آفتاب

همچو گل بنمود از برگ گیاه

جان موجودات از او موجود شد

همچنانکه دانه روید قشر و گاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶بر دوخت دلم ز ما سوالله
  2. شمارهٔ ۲۱۷دلا چون محرم روز الستی
  3. شمارهٔ ۲۱۸دوش از صومعه در میکده رفتم سحری
  4. شمارهٔ ۲۱۹نعره زن مرغ سحر گفت بباد سحری
  5. شمارهٔ ۲۲۰ز حد نه فلک تا گاه و ماهی
  6. شمارهٔ ۲۲۱آشکارا و نهان ماتوئی
  7. شمارهٔ ۲۲۲در تو حیرانم که چونم ساختی
  8. شمارهٔ ۲۲۳آفتابی و ماه می طلبی
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.