پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

هست اوجان من وجان همه

جان چه باشد بلکه جانان همه

جامه جان را چو در پوشید یار

سربرآورد از گریبان همه

با رخ و زلف خود آن بت روز و شب

تازه دارد کفر و ایمان همه

آیت ایکو کثیرا را بخوان

خندد او بر چشم گریان همه

مهوشان از حسن او دزدیده اند

روی او خورشید تابان همه

جمله اشیا صوت و حزفی بیش نیست

حفظ او بردوستداران همه

ناله میکن کوهیا چون مست حق

در میان آه سوزان همه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸مه ما هست چارده ساله
  2. شمارهٔ ۲۰۹سلطان عشق خیمه چو در لامکان زده
  3. شمارهٔ ۲۱۰دلم از درد تو فریاد برآورد که آه
  4. شمارهٔ ۲۱۱آفتاب منی و ماه همه
  5. شمارهٔ ۲۱۲برآمد آفتاب روی آن ماه
  6. شمارهٔ ۲۱۳آتش عشق بتان هر دو جهان را سوخته
  7. شمارهٔ ۲۱۴بر تو باد ای جان که دل داری نگاه
  8. شمارهٔ ۲۱۵آفتاب لایزال است او و عالم همچو ماه
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.