پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

بگذر از فکر و ذکر و اندیشه

همه شیران مست در بیشه

عشق او آتشی است خرمن سوز

هر دو عالم بر او است یکخوشه

چشم عالم ز لمحه ی بصرت

چشم او تا که زد بهم گوشه

گر تفکر کنی تو در آیات

نیست در ذات پاک اندیشه

ماه شد پرده دار خورشیدش

روی او را به زلف می پوشه

بحر وحدت محیط حق باشد

هست کونین اندر او خوشه

عمر ما بس دراز خواهد بود

جان چو دارد ز زلف او ریشه

جان کوهی بیاد آن لب و لعل

همه برکان دل زند تیشه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷بلبل و قمری و کبک و فاخته
  2. شمارهٔ ۲۰۸مه ما هست چارده ساله
  3. شمارهٔ ۲۰۹سلطان عشق خیمه چو در لامکان زده
  4. شمارهٔ ۲۱۰دلم از درد تو فریاد برآورد که آه
  5. شمارهٔ ۲۱۱آفتاب منی و ماه همه
  6. شمارهٔ ۲۱۲برآمد آفتاب روی آن ماه
  7. شمارهٔ ۲۱۳آتش عشق بتان هر دو جهان را سوخته
  8. شمارهٔ ۲۱۴بر تو باد ای جان که دل داری نگاه
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.