پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

زلفت گشاده عنبر سارا گره گره

بر بست و داد باد صبا را گره گره

گل لخت لخت جامه بیاد تو چاک زد

بگشاد غنچه بند قبا را گره گره

می بست و می گشاد بهر جا که می رسید

سیلاب اشک دیده ما را گره گره

چون باد صبح خفته ز مردم شب دراز

روحم گشاده جعد شما را گره گره

بگشا بچشم مرحمت ای پادشاه حسن

از ابروان بسته خدا را گره گره

مانند قدما که چو چنگیم در رکوع

برهم بلند زلف دو تا را گره گره

در خدمت قبول تو جاروب وار جست

بر بسته ام میان صفا را گره گره

در چین زلف سرکشت ای سرو گلعذار

خالت به بست باد صبا را گره گره

زاهد بدانکه از زر و سیم جهانیان

مانند خواجه نیست گدا را گره گره

از بیم رسته ایم و ز امید فارغیم

کوهی ببست خوف و رجا را گره گره

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶هست اوجان من وجان همه
  2. شمارهٔ ۲۰۷بلبل و قمری و کبک و فاخته
  3. شمارهٔ ۲۰۸مه ما هست چارده ساله
  4. شمارهٔ ۲۰۹سلطان عشق خیمه چو در لامکان زده
  5. شمارهٔ ۲۱۰دلم از درد تو فریاد برآورد که آه
  6. شمارهٔ ۲۱۱آفتاب منی و ماه همه
  7. شمارهٔ ۲۱۲برآمد آفتاب روی آن ماه
  8. شمارهٔ ۲۱۳آتش عشق بتان هر دو جهان را سوخته
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.