پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

دیده ام در دل و جان روی تو را دزدیده

کرده ام طوف سرکوی تو را دزدیده

جگرم خون شد و دزدیده و دل زین حسرت

تا صبا دید شبی موی تو را دزدیده

منم آن دزد که شب تا به سحر می گردم

هر دم از باد صبا بوی تو را دزدیده

میگدازد همه شب روز از این بیم چو شمع

که ز رخ خال چو هندوی تو را دزدیده

به چمن سرو سهی را به سحر گه دیدم

سایه ی قامت دلجوی تو را دزدیده

ماه و خورشید بدزدی برد از روی تو نور

بر فلک نیز ملک خوی تو را دزدیده

گفت کوهی به شب تار به آواز بلند

ذره ی حلقه گیسوی تو را دزدیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵بگذر از فکر و ذکر و اندیشه
  2. شمارهٔ ۲۰۶هست اوجان من وجان همه
  3. شمارهٔ ۲۰۷بلبل و قمری و کبک و فاخته
  4. شمارهٔ ۲۰۸مه ما هست چارده ساله
  5. شمارهٔ ۲۰۹سلطان عشق خیمه چو در لامکان زده
  6. شمارهٔ ۲۱۰دلم از درد تو فریاد برآورد که آه
  7. شمارهٔ ۲۱۱آفتاب منی و ماه همه
  8. شمارهٔ ۲۱۲برآمد آفتاب روی آن ماه
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.