پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کرده‌ای

ماه تابان را نهان در نیم‌شب‌ها کرده‌ای

غنچه را تا در تبسم همچو گل بگشاده‌ای

بلبل روح مرا صد گونه گویا کرده‌ای

ای که از فرط بزرگی می‌نگنجی در جهان

در دلم کان قطرهٔ خونی است چون جا کرده‌ای

بر زمین انداختی در ره لعابی از دهان

خطه اموات را در یک دم احیا کرده‌ای

خیر و شر بنوشته‌ای در لوح جان‌ها از ازل

آنچه خود کردی چرا در گردن ما کرده‌ای

دانهٔ خال سیه در دام زلفت بسته‌ای

آدم و ابلیس را ز اینگونه احیا کرده‌ای

خالقا جز تو ندارد هیچ موجودی دگر

نفی و اثبات خود اندر لا و الا کرده‌ای

نزد ارباب نظر علم الیقین باشد همه

کوهیا اسرار توحیدی که انشا کرده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴زلفت گشاده عنبر سارا گره گره
  2. شمارهٔ ۲۰۵بگذر از فکر و ذکر و اندیشه
  3. شمارهٔ ۲۰۶هست اوجان من وجان همه
  4. شمارهٔ ۲۰۷بلبل و قمری و کبک و فاخته
  5. شمارهٔ ۲۰۸مه ما هست چارده ساله
  6. شمارهٔ ۲۰۹سلطان عشق خیمه چو در لامکان زده
  7. شمارهٔ ۲۱۰دلم از درد تو فریاد برآورد که آه
  8. شمارهٔ ۲۱۱آفتاب منی و ماه همه
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.