پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

کوته نمی شود سخن ما به گفتگو

هرشب دو زلف یار شماریم مو بمو

یک ذره سایه نیست در آفاق دیده ام

جائیکه هست ماه به خورشید روبرو

سودای زلف آن گل سیراب سرو قد

مانند غنچه در دل ما هست تو بتو

تا سر نهد بپای جوانان گلعذار

اشکم رود زدیده بهر باغ جوبجو

از بهر یک شمامه ی زلفین عنبرین

چون باد صبح در بدر افتیم و کوبکو

گفتم گذشتم از طلب وصل دلبرا

آمد ندا که حضرت ما را بجو بجو

بگریستم ز درد که جانم بلب رسید

خندید لعل یار که کوهی بگو بگو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳دیده ام در دل و جان روی تو را دزدیده
  2. شمارهٔ ۲۰۴زلفت گشاده عنبر سارا گره گره
  3. شمارهٔ ۲۰۵بگذر از فکر و ذکر و اندیشه
  4. شمارهٔ ۲۰۶هست اوجان من وجان همه
  5. شمارهٔ ۲۰۷بلبل و قمری و کبک و فاخته
  6. شمارهٔ ۲۰۸مه ما هست چارده ساله
  7. شمارهٔ ۲۰۹سلطان عشق خیمه چو در لامکان زده
  8. شمارهٔ ۲۱۰دلم از درد تو فریاد برآورد که آه
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.