پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

بیا ای دوست دیداری از این سو

معزز کن شبی رخسار از این سو

وگرنه با نسیم صبح بفرست

رموی زلف خود یکتا از این سو

بگوشت می رسد هر صبح و شامی

فغان و ناله های زار از این سو

برای دفع مخموری صبحها

روان کن باده ی ابرار از این سو

گره دارد دلم از گریه بگشای

بخنده لعل شکربار از این سو

ز گلزار جمال خود نسیمی

بیاد صبحدم بگذار از این سو

چو بلبل بیقرارم هر سحرگاه

فکن برگی از آن گلزار از این سو

ایا ای دلبر عیار شب رو

بیا بر کوری اغیار از این سو

روا نبود که تنها می خوری می

بده یک ساغر خمار از این سو

قدح بر کف بکوهی گفت ساقی

بیا از جانب کهسار از این سو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کرده‌ای
  2. شمارهٔ ۲۰۳دیده ام در دل و جان روی تو را دزدیده
  3. شمارهٔ ۲۰۴زلفت گشاده عنبر سارا گره گره
  4. شمارهٔ ۲۰۵بگذر از فکر و ذکر و اندیشه
  5. شمارهٔ ۲۰۶هست اوجان من وجان همه
  6. شمارهٔ ۲۰۷بلبل و قمری و کبک و فاخته
  7. شمارهٔ ۲۰۸مه ما هست چارده ساله
  8. شمارهٔ ۲۰۹سلطان عشق خیمه چو در لامکان زده
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.