پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

دلا از خویش شو پنهان و میرو

درون دیده چون انسان و میرو

برآور سر ز خاک جمله ذرات

چو خورشید فلک تابان و میرو

چو آن یار سبک روح مجرد

در آورد چشم این خلقان و میرو

چوعشق ذات پاک حی بیچون

چو ما عاشق شو و حیران و میرو

نداند غیر او او را دیگر کس

خدا را با خدا میدان و میرو

در آور باغ همچون ابروانش

روان شو در گل و ریحان و میرو

سحرگاهان حدیث درد خود را

چوبلبل پیش او میخوان و میرو

برا کوهی چو خورشید از پس کوه

حدیث من رانی خوان و میرو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹لن تنالوا البر حتی تنفقوا
  2. شمارهٔ ۲۰۰بیا ای دوست دیداری از این سو
  3. شمارهٔ ۲۰۱کوته نمی شود سخن ما به گفتگو
  4. شمارهٔ ۲۰۲تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کرده‌ای
  5. شمارهٔ ۲۰۳دیده ام در دل و جان روی تو را دزدیده
  6. شمارهٔ ۲۰۴زلفت گشاده عنبر سارا گره گره
  7. شمارهٔ ۲۰۵بگذر از فکر و ذکر و اندیشه
  8. شمارهٔ ۲۰۶هست اوجان من وجان همه
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.