پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

کشف شد اسرار پیدا و نهان

تا نهادم بر خم دل شمع جان

صد هزار آواز بشنیدم بدرد

در دل اول از خدای غیب دان

گفتمش در گوش و چشمم جز تو نیست

گفت بستم در دهانت هم زبان

من بکام دل رسیدم زین سخن

کو بیان میکرد پیدا و نهان

سر توحید ازل شد آشکار

دید حق را دیده پیر و جوان

بر همه ذرات همچون آفتاب

تافت این خورشید از هر سو عیان

گفت اگر خواهی به بینی ذات من

درنگر در روی ماه دلبران

گفتمش جانرا نمی دانم که چیست

گفت بنگر در قد سرو روان

چون نظر کردم بقد سرو ناز

زد اناالحق سرو باغ بوستان

این نه شعر است اینکه اسرار دل است

نیک می دانند این را عارفان

می شنیدم صبح در صحن چمن

سر توحید از زبان بلبلان

چون ز بلبل گل شنید این ماجرا

خون چکید از شاخ سرخ ارغوان

قطره ای بودم ز بحر لایزال

هستم ایندم غرق بحر بیکران

اندر این دم انبیاء و اولیاء

جمله گفتند این بصد شرح و بیان

گرنمی دانی ز علم من لدن

زاهد اسرار کوهی را بخوان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳خط ریحان تو از نسترن آمد بیرون
  2. شمارهٔ ۱۹۴سلام الله ای خورشید تابان
  3. شمارهٔ ۱۹۵یار چون از زلف کج آویخت ما را سرنگون
  4. شمارهٔ ۱۹۶او در اعیان ثابت و اعیان در او
  5. شمارهٔ ۱۹۷دلا از خویش شو پنهان و میرو
  6. شمارهٔ ۱۹۸مرکز عرش است دل خال سیه همتای او
  7. شمارهٔ ۱۹۹لن تنالوا البر حتی تنفقوا
  8. شمارهٔ ۲۰۰بیا ای دوست دیداری از این سو
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.