پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

بسته ام زنار کبری بر میان

در قبول خدمت پیر مغان

بردر دیری نشینم روز و شب

در سجودم روز و شب پیش بتان

طاعت و تسبیح و ذکر و فکر ما

نیست جز جام شراب ارغوان

کرده ام روز ازل در گوش جان

حلقه ای از زلف ترسا زادگان

دیدم اندر دیر ترسا زاده ای

جام برکف همچو ماه آسمان

خنده زد بر روی ما چون آفتاب

دیدمش روشن که شد او جان جان

برمثال ذره می کردم بسر

پیش خورشید جمال دلستان

ساغری پرکرد و گفت اینرا بنوش

تا به بینی در دلت حق را عیان

نوش کردم دیدم آنمعنی که گفت

حضرت حق بود پیدا و نهان

قطره ای زان باده تا کوهی چشید

محو شد در قعر بحر بیکران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲چه حکمت بود ما را آفریدن
  2. شمارهٔ ۱۹۳خط ریحان تو از نسترن آمد بیرون
  3. شمارهٔ ۱۹۴سلام الله ای خورشید تابان
  4. شمارهٔ ۱۹۵یار چون از زلف کج آویخت ما را سرنگون
  5. شمارهٔ ۱۹۶او در اعیان ثابت و اعیان در او
  6. شمارهٔ ۱۹۷دلا از خویش شو پنهان و میرو
  7. شمارهٔ ۱۹۸مرکز عرش است دل خال سیه همتای او
  8. شمارهٔ ۱۹۹لن تنالوا البر حتی تنفقوا
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.