پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

خط ریحان تو از نسترن آمد بیرون

در گل نسترنت یاسمن آمد بیرون

غنچه صد لخت قبا را به سحر گه زد چاک

تا گل اندام تو از پیرهن آمد بیرون

بهوای گل رویت دلم از کتم عدم

همچو بلبل بچمن نعره زن آمد بیرون

بوئی از سنبل زلف تو صبا برد به چین

از خطا آهوی مشکین ختن آمد بیرون

مصطفی گفت که از غیب هویت اول

بهر اظهار خدا نور من آمد بیرون

شاه لولاک ز خلوتگه خاص وحدت

با سر زلف شکن پرشکن آمد بیرون

لب دلدار چه فرمود نفخت فیه

روح من همچو شکر زان دهن آمد بیرون

روحم از لعل لبش خورد شرابی شیرین

آنکه از سینه ما در لبن آمد بیرون

چون بیاد لب لعلش دل ما خون بگریست

اشک از دیده عقیق یمن آمد بیرون

وه چه سر است که آن روز خدا در محشر

بهر یک دیدن اویس قرن آمد بیرون

کوهیا روح اضافی که شنیدی نطق است

کز خدا پیش محمد سخن آمد بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵یار چون از زلف کج آویخت ما را سرنگون
  2. شمارهٔ ۱۹۶او در اعیان ثابت و اعیان در او
  3. شمارهٔ ۱۹۷دلا از خویش شو پنهان و میرو
  4. شمارهٔ ۱۹۸مرکز عرش است دل خال سیه همتای او
  5. شمارهٔ ۱۹۹لن تنالوا البر حتی تنفقوا
  6. شمارهٔ ۲۰۰بیا ای دوست دیداری از این سو
  7. شمارهٔ ۲۰۱کوته نمی شود سخن ما به گفتگو
  8. شمارهٔ ۲۰۲تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.