پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

سلام الله ای خورشید تابان

که در شهری و در کوه و بیابان

سلام الله این ماه منور

که کردی جمله عالم نور افشان

سلام الله ای هستی مطلق

که جز تو نیست کس در جسم و درجان

سلام الله در هر روز و هر شام

که رویت روز وشب زلف پریشان

سلام الله ای الله و اکبر

که کردی جمله را بی تیغ بران

سلام الله در جان جز تو کس نیست

که دلبر میکنی نالان و گریان

سلام الله وصفت کی توان گفت

زبانها بر تو گنگ و لال حیران

سلام الله بر آدم خدا گفت

که خود را دید در مرآت انسان

سلام الله بر حوا بیان کرد

اگر چه بردیش از راه شیطان

سلام الله برشیث و بر ادریس

بجز جیس و بجان نوح و طوفان

سلام الله گو بر هود و صالح

بر ابراهیم شد آتش گلستان

سلام الله هم بر لوط واسحق

به یعقوب و به یوسف شاه کنعان

سلام الله به اسمعیل قربان

که قربی یافت اندر عید قربان

سلام الله بر شعیا و یوشع

دگر برحضرت موسی عمران

سلام الله بر خضر و به الیاس

که ایشانند غرق آب حیوان

سلام الله بریحیی معصوم

که سر ببریدنش در طشت غلطان

سلام الله از ما بر زکریا

که اره بر سرش بنهاد سبحان

سلام الله از ما بر عزیز است

دگر بر حکمت دانای لقمان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶او در اعیان ثابت و اعیان در او
  2. شمارهٔ ۱۹۷دلا از خویش شو پنهان و میرو
  3. شمارهٔ ۱۹۸مرکز عرش است دل خال سیه همتای او
  4. شمارهٔ ۱۹۹لن تنالوا البر حتی تنفقوا
  5. شمارهٔ ۲۰۰بیا ای دوست دیداری از این سو
  6. شمارهٔ ۲۰۱کوته نمی شود سخن ما به گفتگو
  7. شمارهٔ ۲۰۲تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کرده‌ای
  8. شمارهٔ ۲۰۳دیده ام در دل و جان روی تو را دزدیده
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.