پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

ترک سودای دین و دنیا کن

بعد از آن وصل حق تمنا کن

وجه باقی به بین و باقی شو

حسن ما را به ما تماشا کن

چونگذشتی زهر چه غیر خداست

گویدت حق که روی با ما کن

دوجهان قطره محیط خداست

قطره ها را محیط دریا کن

بی جهت هر طرف که دیدی اوست

بگذر از زیر و ترک دریا کن

چون تبرا کنی ز روح و ز نفس

به جناب خدا تولا کن

چشم حق بین طلب ز حضرت حق

دیده ها را بدوست بینا کن

این زبانیکه هست در دهنت

هم به ذکر حبیب گویا کن

چشم دل بر گشا و درجان بین

دیده بر روی یار زیبا کن

کوهیا چون شدی بمکتب عشق

همه اسرار شوق انشا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱کشف شد اسرار پیدا و نهان
  2. شمارهٔ ۱۹۲چه حکمت بود ما را آفریدن
  3. شمارهٔ ۱۹۳خط ریحان تو از نسترن آمد بیرون
  4. شمارهٔ ۱۹۴سلام الله ای خورشید تابان
  5. شمارهٔ ۱۹۵یار چون از زلف کج آویخت ما را سرنگون
  6. شمارهٔ ۱۹۶او در اعیان ثابت و اعیان در او
  7. شمارهٔ ۱۹۷دلا از خویش شو پنهان و میرو
  8. شمارهٔ ۱۹۸مرکز عرش است دل خال سیه همتای او
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.