پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

گرچه چون پروانه از شمع وصالت سوختم

شمع هم میسوزد از آه دل آتش فشان

ما ز لعل یار دندان طمع برکنده ایم

چون بکام دل نمی یابیم بوسی از گران

باسگان کوی او میباش شبها تا بروز

کوهیا می مال روی زرد خود بر آستان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰بسته ام زنار کبری بر میان
  2. شمارهٔ ۱۹۱کشف شد اسرار پیدا و نهان
  3. شمارهٔ ۱۹۲چه حکمت بود ما را آفریدن
  4. شمارهٔ ۱۹۳خط ریحان تو از نسترن آمد بیرون
  5. شمارهٔ ۱۹۴سلام الله ای خورشید تابان
  6. شمارهٔ ۱۹۵یار چون از زلف کج آویخت ما را سرنگون
  7. شمارهٔ ۱۹۶او در اعیان ثابت و اعیان در او
  8. شمارهٔ ۱۹۷دلا از خویش شو پنهان و میرو
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.