پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

دلبرا جانب ارباب وفا بگشا چشم

که مرا از رخ زیبای تو شد بینا چشم

تا بر آریم ز وصل تو در از بحر وجود

دارد از گریه پنهان دل و هم دریا چشم

تا به بیند نظر پاک بصد دیده تو را

در تماشای تو گشتیم ز سر تا پا چشم

نظری کن که همه بر مه رویت دارند

آدم از پستی خاک و ملک از بالا چشم

یار چون مردمک دیده دل شد کوهی

باز کردند بدیدار خدا جانها چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸گرچه چون پروانه از شمع وصالت سوختم
  2. شمارهٔ ۱۸۹ترک سودای دین و دنیا کن
  3. شمارهٔ ۱۹۰بسته ام زنار کبری بر میان
  4. شمارهٔ ۱۹۱کشف شد اسرار پیدا و نهان
  5. شمارهٔ ۱۹۲چه حکمت بود ما را آفریدن
  6. شمارهٔ ۱۹۳خط ریحان تو از نسترن آمد بیرون
  7. شمارهٔ ۱۹۴سلام الله ای خورشید تابان
  8. شمارهٔ ۱۹۵یار چون از زلف کج آویخت ما را سرنگون
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.