پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

من درد کش باده صهبای الستم

تا شام ابد نیز نه مخمور و نه مستم

تا ساقی وحدت می عشقم بقدح ریخت

از کشمکش دنیی و از خویش پرستم

شیدائی عشقم من و رسوائی جانان

با حور و بهشت و ورع و زهد به بستم

درمدرسه و صومعه بس عمر بشد صرف

جائی نرسیدم من و آن بوده که هستم

گر ناری و گر نوری و گر رند خرابات

از قسمت او راضیم این است که هستم

بر خاک ره درد کشان سر بنهادم

دادند حریفان ازل باده بدستم

دیدم چو مسلمانی عالم همه کوهی

در کنج خرابات به آهنگ نشستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷حرف اسرار ازل بر دل خود خوانا چشم
  2. شمارهٔ ۱۸۸گرچه چون پروانه از شمع وصالت سوختم
  3. شمارهٔ ۱۸۹ترک سودای دین و دنیا کن
  4. شمارهٔ ۱۹۰بسته ام زنار کبری بر میان
  5. شمارهٔ ۱۹۱کشف شد اسرار پیدا و نهان
  6. شمارهٔ ۱۹۲چه حکمت بود ما را آفریدن
  7. شمارهٔ ۱۹۳خط ریحان تو از نسترن آمد بیرون
  8. شمارهٔ ۱۹۴سلام الله ای خورشید تابان
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.