پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

خسبیده چند مانی در جامه خواب غافل

بر تو بخواند حضرت یا ایها المزمل

از خواب و خور حذر کن در جسم و جان گذر کن

باید همیشه باشی با وصل یار واصل

ازگفتگو چه حاصل کردار باید اینجا

بگذر ز علم و دعوی میباش مرد عاقل

قربان راه حق شو تا عید وصل یابی

هر لحظه نفس خود را بی تیغ ساز بسمل

شد حاصل حقیقت جان تو در دو عالم

یعنی صفات حق را هستی بذات حاصل

برداشتی امانت نفست خیانتی کرد

ز انرو خدای گفتت هم ظالمی و جاهل

سبحان من عرفناک ورد زبان اشیا است

دیوانه کی شناسد یا عقل و هیچ عاقل

چندانکه سیر کردیم در حکم حرف الله

جز حلقه دو زلفش روحم نساخت منزل

در سیر شام اسری ما زاغ می شنیدیم

جانم بهر دو عالم زانرو بگشت مایل

بگذشتم از دو عالم در قید خویش ماندم

آمدند از حضرت کز غیر ما چه حاصل

فعل و صفات و اسما در کوهی است ظاهر

انسان کسی بود او کز ذات هست کامل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵من درد کش باده صهبای الستم
  2. شمارهٔ ۱۸۶دلبرا جانب ارباب وفا بگشا چشم
  3. شمارهٔ ۱۸۷حرف اسرار ازل بر دل خود خوانا چشم
  4. شمارهٔ ۱۸۸گرچه چون پروانه از شمع وصالت سوختم
  5. شمارهٔ ۱۸۹ترک سودای دین و دنیا کن
  6. شمارهٔ ۱۹۰بسته ام زنار کبری بر میان
  7. شمارهٔ ۱۹۱کشف شد اسرار پیدا و نهان
  8. شمارهٔ ۱۹۲چه حکمت بود ما را آفریدن
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.