پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

از روی حسن معنی جانرا بتی است مایل

زانرو نگشت هرگز از روی حسن زایل

نزد توجمله خوبان چون ذره پیش خورشید

بر عجز خویش هستند ذرات جمله قایل

تا چشم بد نبیند روی نکوی او را

طومار زلف گردید درگردنش حمایل

رمز رأیت ربی در احسن صور بود

خورشید و ماه از آن شد حیران آن شمایل

سیر یحبهم را آخر بیان همین است

بود او بخویش عاشق دیدیم در اوایل

زانرو که نقش ادراک با قطره نیست فرقی

ادراک و درک ادراک می باشد از فضایل

شیئی الله است کوهی بر خاک آستانش

محروم چون رود باز ازدرگه تو سایل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴بیجان و تن دلم شد با وصل یار واصل
  2. شمارهٔ ۱۸۵من درد کش باده صهبای الستم
  3. شمارهٔ ۱۸۶دلبرا جانب ارباب وفا بگشا چشم
  4. شمارهٔ ۱۸۷حرف اسرار ازل بر دل خود خوانا چشم
  5. شمارهٔ ۱۸۸گرچه چون پروانه از شمع وصالت سوختم
  6. شمارهٔ ۱۸۹ترک سودای دین و دنیا کن
  7. شمارهٔ ۱۹۰بسته ام زنار کبری بر میان
  8. شمارهٔ ۱۹۱کشف شد اسرار پیدا و نهان
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.