پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

روی آن ماه چو خورشید عیانست ای دل

تا نگویی که ز ذرات نهانست ای دل

معنی هست که گفتند علی صورته

در جهان صورت حق جان جهانست ای دل

کنت کنزا که بیان کرد چه معنی دارد

یعنی انسان شد و خود گنج روانست ای دل

کل یوم هو فی شأن بیانی است بدان

گاه او پیر بود گاه جوانست ای دل

گل رخسار وی از باغ دل ما بشکفت

قد آن سرو روان راحت جانست ای دل

کوهیا وصف دهان بت عیار مگوی

زان که در وصف خود آن ماه زبانست ای دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳خسبیده چند مانی در جامه خواب غافل
  2. شمارهٔ ۱۸۴بیجان و تن دلم شد با وصل یار واصل
  3. شمارهٔ ۱۸۵من درد کش باده صهبای الستم
  4. شمارهٔ ۱۸۶دلبرا جانب ارباب وفا بگشا چشم
  5. شمارهٔ ۱۸۷حرف اسرار ازل بر دل خود خوانا چشم
  6. شمارهٔ ۱۸۸گرچه چون پروانه از شمع وصالت سوختم
  7. شمارهٔ ۱۸۹ترک سودای دین و دنیا کن
  8. شمارهٔ ۱۹۰بسته ام زنار کبری بر میان
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.