پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

باشد ز سرو قد تو خرم های باغ

در گلستان ز روز تو برگ و نوای باغ

چون خاک آستان تو فردوس جنت است

بخشد نسیم از سر کویت عطای باغ

تا داد غنچه زر بصبا و گره گشاد

قمری و عندلیب چمن شد گدای باغ

از وصل خویش تا گل صد برگ جانبداد

آمد بگوش جمله مرغان صلای باغ

باغ دل است گلشن مستان صبحدم

باشد ز جام باده صافی صفای باغ

کوهی اگر چه از چمن و باغ فارغ است

گفت این غزل چو بلبل دستان سرای باغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴دوش بخواب دیده ام حضرت شحنة النجف
  2. شمارهٔ ۱۶۵حیدر آسا جان کافر کیش در روز مصاف
  3. شمارهٔ ۱۶۶هر که شد کشتهٔ شهوت نشود زندهٔ عشق
  4. شمارهٔ ۱۶۷ما چو گشتیم به تیر مژه یار عاشق
  5. شمارهٔ ۱۶۸بحسن خود شد او دلدار عاشق
  6. شمارهٔ ۱۶۹بررخ جامع میان خلق و حق
  7. شمارهٔ ۱۷۰هستم از علم نظر دانای حق
  8. شمارهٔ ۱۷۱همچو مه دیدم شبی دیدار عشق
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.