پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

ماه رویت آفتاب است ای پسر

آفتاب مه نقاب است ای پسر

عکس رخسار شما در جسم و جان

همچو خورشید در آبست ای پسر

بر سر دریای چشمم تا ابد

هر دو عالم یک حباب است ای پسر

دولت دیدار وصلت را ندید

هر کرا در دیده خوابست ای پسر

چشم مست و لعل میگونت مدام

شاهد و شمع و شراب است ای پسر

سر عشقت در دل ویران ما

همچو گنج اندر خرابست ای پسر

تا گل روی تودیدم چشم و دل

شیشهای پرگلاب است ای پسر

از صدای بلبل و قمری به باغ

در چمن چنگ و ربابست ای پسر

طفل راه تو مرید عشق نیست

صد جهان گر شیخ و شابست ای پسر

هست دریای وصالت بیکران

جمله عالم سراب است ای پسر

کوهی درویش را یکبوسه بخش

چو نرخت صاحب نصابست ای پسر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵مژه ام شد قلم وچشم دوات ای دلبر
  2. شمارهٔ ۱۲۶ای دل دیوانه از اندوه جانان غم مخور
  3. شمارهٔ ۱۲۷دل از محبت دنیا و آخرت بردار
  4. شمارهٔ ۱۲۸عنقای دلم بنوک منقار
  5. شمارهٔ ۱۲۹خدا چون ظاهر و پیدا است امروز
  6. شمارهٔ ۱۳۰شبی از غیر آن ماه دل افروز
  7. شمارهٔ ۱۳۱کلوخ جسم را در آب انداز
  8. شمارهٔ ۱۳۲حق دمید اندر تن آدم نفس
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.