پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

ای دل دیوانه از اندوه جانان غم مخور

وصل خواهی دید زود از درد هجران غم مخور

خوش به سودای دو چشم آهوی سرگشته‌ای

با صبا میگرد در کوه و بیابان غم مخور

ماه روی یار میخواهی چو بلبل بیقرار

نعره زن مستانه در صحن گلستان غم مخور

چشم چون خواهی بروی ماه تابان برگشای

همچو ابراز گریه خونبار گریان غم مخور

همچو مور لنگ بر جانم چو خواهی شد سوار

از سپاه و لشکر نوح و سلیمان غم مخور

کوهیا در حلقه زلف مه و خورشید او

تا به حال خود رسی از ضرب چوگان غم مخور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸عنقای دلم بنوک منقار
  2. شمارهٔ ۱۲۹خدا چون ظاهر و پیدا است امروز
  3. شمارهٔ ۱۳۰شبی از غیر آن ماه دل افروز
  4. شمارهٔ ۱۳۱کلوخ جسم را در آب انداز
  5. شمارهٔ ۱۳۲حق دمید اندر تن آدم نفس
  6. شمارهٔ ۱۳۳نیست جز ذات خدا پیدا و پنهان هیچکس
  7. شمارهٔ ۱۳۴عشق داریم بدیدار تو ایجان بهوس
  8. شمارهٔ ۱۳۵تا شدم از آه دل در عشق او آتش نفس
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.