پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

کلوخ جسم را در آب انداز

مکن مهمل بصد اشتاب انداز

چو اسمعیل شوقر بان و سررا

به پیش تیغ آن قصاب انداز

پس آنکه ذره سان جانی که داری

بر خورشید عالم تاب انداز

بخور می از کف ده ساله طفلی

فغان در جان شیخ و شاب انداز

نگارا تا ببوسم آن کف پای

چو مستان خویشرا در خواب انداز

زخورشید رخت در جان کوهی

که آن نور است در مهتاب انداز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳نیست جز ذات خدا پیدا و پنهان هیچکس
  2. شمارهٔ ۱۳۴عشق داریم بدیدار تو ایجان بهوس
  3. شمارهٔ ۱۳۵تا شدم از آه دل در عشق او آتش نفس
  4. شمارهٔ ۱۳۶ختم قرآن خدا هست از این رو برناس
  5. شمارهٔ ۱۳۷سر زلفین تو شد رشته جان همه کس
  6. شمارهٔ ۱۳۸ایدل از درد و غم جانان مپرس
  7. شمارهٔ ۱۳۹چون تو میدانی ز درد ما مپرس
  8. شمارهٔ ۱۴۰ما نگردیم ز سودای پریرویان بس
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.