پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

ما نگردیم ز سودای پریرویان بس

نکند دل ز تمنای رخ جانان بس

بلبل روح مرا در چمن باغ جنان

روی او نسترن و خط خوش ریحان بس

عندلیب سحری گریه کنان میگوید

که دلم را بسحرگاه گل خندان بس

تا به بیند همه اسماء و صفات خود را

پیش دیدار خداوند دل انسان بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲عین یکدیگر بدیدم ابتدا و انتهاش
  2. شمارهٔ ۱۴۳آمد آن دلبر قلندر روش
  3. شمارهٔ ۱۴۴دارم از رنگ رخت در دل و در جان آتش
  4. شمارهٔ ۱۴۵هر که جویای کریم آمد کرم می بایدش
  5. شمارهٔ ۱۴۶او را بدو چشم او در ز دیده همی بینش
  6. شمارهٔ ۱۴۷دلم در بند زلف تست ای دلبر مرنجانش
  7. شمارهٔ ۱۴۸آن ماه در آمد از درم دوش
  8. شمارهٔ ۱۴۹مگریز از بلا بجوی خلاص
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.