پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

مگریز از بلا بجوی خلاص

حق چه فرمود لات حین مناص

هرکه راگشت عشق مردم خوار

بکشد خویش را به پای قصاص

به پرند عاقبت به گلشن وصل

جمله مرغان روح او اقصاص

رحمت کردکار چون عام است

عام را رحمتی است خاص الخاص

قرص خورشید در سماع آمد

زهره قوال و ماه شد رقاص

مصحف روی او به مکتب عشق

خواند کوهی به صد هزار اخلاص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱جوهر آمد جان و جسم ما عرض
  2. شمارهٔ ۱۵۲از اضافات کرده ایم اسقاط
  3. شمارهٔ ۱۵۳جمله توئی و من نیم نیست در این میان غلط
  4. شمارهٔ ۱۵۴لوح محفوظ است اسم الحفیظ
  5. شمارهٔ ۱۵۵سوختم از آتش رخسار مه رویان چو شمع
  6. شمارهٔ ۱۵۶همچو روغن سوخت جانم تا شدی روشن چو شمع
  7. شمارهٔ ۱۵۷هزاران آفرین بر صنع صانع
  8. شمارهٔ ۱۵۸کار دنیا همه زرق است و فریب است صداع
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.