پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

لوح محفوظ است اسم الحفیظ

حافظ اسم است اسم الحفیظ

داشت از مه تا بماهی را نگاه

در پناه خویش اسم الحفیظ

در بلا و عافیت محفوظ شد

هر که دعوت کرد اسم الحفیظ

یک شب ازریب المنون بگریختم

درخواص الخاص اسم الحفیظ

معنی جف القلم شد کشف دل

بسکه جان را خواند اسم الحفیظ

نار نمرود از محبت بر خلیل

گشت گلشن هم باسم الحفیظ

یونس وایوب و یحیی در بلا

درس ایشان بود اسم الحفیظ

یوسف اندر چاه و عیسی پایدار

خواند او از صدق اسم الحفیظ

چون محمد شد بغار اندر نهان

پرده دارش بود اسم الحفیظ

عرش و کرسی و زمین و آسمان

برقرار آمد ز اسم الحفیظ

اسم شد عین مسما کوهیا

در صفات وذات اسم الحفیظ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶همچو روغن سوخت جانم تا شدی روشن چو شمع
  2. شمارهٔ ۱۵۷هزاران آفرین بر صنع صانع
  3. شمارهٔ ۱۵۸کار دنیا همه زرق است و فریب است صداع
  4. شمارهٔ ۱۵۹صبح چون شعله خورشید برآورد شعاع
  5. شمارهٔ ۱۶۰ما چو داریم بسرو قد دلدار طمع
  6. شمارهٔ ۱۶۱دارم از زلف و خال تو در دل هزار داغ
  7. شمارهٔ ۱۶۲باشد ز سرو قد تو خرم های باغ
  8. شمارهٔ ۱۶۳دلم خود جان جان شد باده صاف
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.