پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

سوختم از آتش رخسار مه رویان چو شمع

در میان آتشم با دیده گریان چو شمع

آفرین بر سوز و ساز ما که شبها تا بروز

شمع گریان است و ما را دولت خندان چو شمع

خانه روشن گردد و جانم شود روشن چو ماه

گردرائی از در تاریک درویشان چو شمع

راه وصلت بازیابم در شب زلف سیاه

گر کند بر من شبی روی تو نور افشان چو شمع

کوهیا وقت است کز ماه رخش روشن شوی

چند خواهی سوختن از آتش هجران چو شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷هزاران آفرین بر صنع صانع
  2. شمارهٔ ۱۵۸کار دنیا همه زرق است و فریب است صداع
  3. شمارهٔ ۱۵۹صبح چون شعله خورشید برآورد شعاع
  4. شمارهٔ ۱۶۰ما چو داریم بسرو قد دلدار طمع
  5. شمارهٔ ۱۶۱دارم از زلف و خال تو در دل هزار داغ
  6. شمارهٔ ۱۶۲باشد ز سرو قد تو خرم های باغ
  7. شمارهٔ ۱۶۳دلم خود جان جان شد باده صاف
  8. شمارهٔ ۱۶۴دوش بخواب دیده ام حضرت شحنة النجف
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.