پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

از حجب های تعین دل اگر یافت خلاص

در حرم عشق شود خاص الخاص

ذره وصلش بکف آور که جهان پرتو او است

جان که در بحر دل و دیده خود شد غواص

پیش خورشید جمالش که همه پرتو اوست

بهوایش همه ذرات ز جان شد رقاص

همه راکشت به تیغ مژه آن ترک چکل

هیچکس را ندهد آن بت قتال قصاص

نص حکمت بود اندر دل آدم ای جان

نام خود را به نگین مهر کند آن قصاص

اشک کوهی زر سرخ است روان بر رخ زرد

قلب اگر بود ز اول به مثل همچو رصاص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲از اضافات کرده ایم اسقاط
  2. شمارهٔ ۱۵۳جمله توئی و من نیم نیست در این میان غلط
  3. شمارهٔ ۱۵۴لوح محفوظ است اسم الحفیظ
  4. شمارهٔ ۱۵۵سوختم از آتش رخسار مه رویان چو شمع
  5. شمارهٔ ۱۵۶همچو روغن سوخت جانم تا شدی روشن چو شمع
  6. شمارهٔ ۱۵۷هزاران آفرین بر صنع صانع
  7. شمارهٔ ۱۵۸کار دنیا همه زرق است و فریب است صداع
  8. شمارهٔ ۱۵۹صبح چون شعله خورشید برآورد شعاع
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.