پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

جوهر آمد جان و جسم ما عرض

عشق جوهر جمله اشیاء عرض

بحر جان را بی سرو پا یافتم

بحر جوهر دان کف دریا عرض

نقد الا جوهر آمد جان پاک

کی توان گفتن که جوهر یا عرض

کی عرض قائم بود در یک زمان

گر نباشد ذات جوهر ها عرض

کوهیا دانی که جوهر ظاهر است

هر زمان پنهان و پیدا با عرض

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳جمله توئی و من نیم نیست در این میان غلط
  2. شمارهٔ ۱۵۴لوح محفوظ است اسم الحفیظ
  3. شمارهٔ ۱۵۵سوختم از آتش رخسار مه رویان چو شمع
  4. شمارهٔ ۱۵۶همچو روغن سوخت جانم تا شدی روشن چو شمع
  5. شمارهٔ ۱۵۷هزاران آفرین بر صنع صانع
  6. شمارهٔ ۱۵۸کار دنیا همه زرق است و فریب است صداع
  7. شمارهٔ ۱۵۹صبح چون شعله خورشید برآورد شعاع
  8. شمارهٔ ۱۶۰ما چو داریم بسرو قد دلدار طمع
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.