پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

آن ماه در آمد از درم دوش

از زلف دو حلقه کرده درگوش

گفتا که نمیکنم سلامت

اما چو تو کرده ای فراموش

این گفت و نقاب را برانداخت

از روی چو ماه و زلف مه پوش

بر خاک فتادم و طپیدم

از باده وصل گشته بیهوش

گفتم بنمایمت بعالم

گفتا که مرا به خلق مفروش

آنگاه سرم ز خاک برداشت

لب بر لب من نهاد و خاموش

کوهی چوبشب کشید زلفش

خورشید نمود از مه روش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰از حجب های تعین دل اگر یافت خلاص
  2. شمارهٔ ۱۵۱جوهر آمد جان و جسم ما عرض
  3. شمارهٔ ۱۵۲از اضافات کرده ایم اسقاط
  4. شمارهٔ ۱۵۳جمله توئی و من نیم نیست در این میان غلط
  5. شمارهٔ ۱۵۴لوح محفوظ است اسم الحفیظ
  6. شمارهٔ ۱۵۵سوختم از آتش رخسار مه رویان چو شمع
  7. شمارهٔ ۱۵۶همچو روغن سوخت جانم تا شدی روشن چو شمع
  8. شمارهٔ ۱۵۷هزاران آفرین بر صنع صانع
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.