پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

آمد آن دلبر قلندر روش

فارغ از مصحف و عمامه وفش

سوخت ادراک علم و فتوی را

بمی ارغوان چون آتش

ساغری پرشراب احمد کرد

لب او گفت بی دهان در کش

تا بدیدم جمال ساقی را

شدم از چشمهای او سرخوش

دید ساقی که خورده شد جامی

گفت کوهی تو می کنی خوش خوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵هر که جویای کریم آمد کرم می بایدش
  2. شمارهٔ ۱۴۶او را بدو چشم او در ز دیده همی بینش
  3. شمارهٔ ۱۴۷دلم در بند زلف تست ای دلبر مرنجانش
  4. شمارهٔ ۱۴۸آن ماه در آمد از درم دوش
  5. شمارهٔ ۱۴۹مگریز از بلا بجوی خلاص
  6. شمارهٔ ۱۵۰از حجب های تعین دل اگر یافت خلاص
  7. شمارهٔ ۱۵۱جوهر آمد جان و جسم ما عرض
  8. شمارهٔ ۱۵۲از اضافات کرده ایم اسقاط
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.