پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

سر زلفین تو شد رشته جان همه کس

لعل و یاقوت لبت قوت روان همه کس

تا تو آب دهن انداخته ای در دل خاک

پر شد از شهد و شکر کاسه وخوان همه کس

بسکه ذکر دهن و فکر لبانش کردی

گمشد از هر دو جهان نام و نشان همه کس

گر رقیب تو مرا راند از این در بجفا

گشته ام خاک کف پای سگان همه کس

چون تو داری نظری جانب کوهی به یقین

هست اندر حق او فکر و گمان همه کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹چون تو میدانی ز درد ما مپرس
  2. شمارهٔ ۱۴۰ما نگردیم ز سودای پریرویان بس
  3. شمارهٔ ۱۴۱جان که شد دیوانه دل تدبیر باید کردنش
  4. شمارهٔ ۱۴۲عین یکدیگر بدیدم ابتدا و انتهاش
  5. شمارهٔ ۱۴۳آمد آن دلبر قلندر روش
  6. شمارهٔ ۱۴۴دارم از رنگ رخت در دل و در جان آتش
  7. شمارهٔ ۱۴۵هر که جویای کریم آمد کرم می بایدش
  8. شمارهٔ ۱۴۶او را بدو چشم او در ز دیده همی بینش
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.