پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

شبی از غیر آن ماه دل افروز

رخی بنمود چون خورشید در روز

مراد از روز و شب زلف و رخ اوست

مه و خورشید را این شیوه آموز

به پیش شمع رخسارش در آن شب

چو پروانه به سر گشتم به صد سوز

خطاب آمد که از دنیی و عقبی

چو گشتی محرم ما دیده بردوز

چه کوهی در بهاران فضل او دید

بیان کرد این غزل در روز نوروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲حق دمید اندر تن آدم نفس
  2. شمارهٔ ۱۳۳نیست جز ذات خدا پیدا و پنهان هیچکس
  3. شمارهٔ ۱۳۴عشق داریم بدیدار تو ایجان بهوس
  4. شمارهٔ ۱۳۵تا شدم از آه دل در عشق او آتش نفس
  5. شمارهٔ ۱۳۶ختم قرآن خدا هست از این رو برناس
  6. شمارهٔ ۱۳۷سر زلفین تو شد رشته جان همه کس
  7. شمارهٔ ۱۳۸ایدل از درد و غم جانان مپرس
  8. شمارهٔ ۱۳۹چون تو میدانی ز درد ما مپرس
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.