پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

عشق داریم بدیدار تو ایجان بهوس

نکنم از غم دیدار تو جاویدان بس

مردم دیده عشاق تو را می بینم

روشن است از مه رخسار تو چشم همه کس

عشق دریاست بر او هر دو جهان کف باشد

جان ما بحر محیط است و تن خاک چو خس

روی از آینه هر دو جهان است ایدل

دم فروبند و در آئینه نگهدار نفس

بسکه کوهی بهوای تو بگرید چون ابر

رود از دیده او دجله جیحون و ارس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶ختم قرآن خدا هست از این رو برناس
  2. شمارهٔ ۱۳۷سر زلفین تو شد رشته جان همه کس
  3. شمارهٔ ۱۳۸ایدل از درد و غم جانان مپرس
  4. شمارهٔ ۱۳۹چون تو میدانی ز درد ما مپرس
  5. شمارهٔ ۱۴۰ما نگردیم ز سودای پریرویان بس
  6. شمارهٔ ۱۴۱جان که شد دیوانه دل تدبیر باید کردنش
  7. شمارهٔ ۱۴۲عین یکدیگر بدیدم ابتدا و انتهاش
  8. شمارهٔ ۱۴۳آمد آن دلبر قلندر روش
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.