پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

مژه ام شد قلم وچشم دوات ای دلبر

تا نوشتند بلعل تو زکوة ای دلبر

زنده شد جان من سوخته در وقت سحر

هست از لعل لبت آب حیات ای دلبر

بنما وصل که جانم ز غم آمد بر لب

تا بیابیم ز هجر تو نجات ای دلبر

طوطی روح من از شکر لعلت گویا است

تا ز قند لب تو رسته نبات ای دلبر

پیش خورشید رخت ذره صفت می گردم

نیست ما را بغمت صبر و ثبات ای دلبر

هست کوهی ز مقیمان درت میدانی

کند آخر بوفای تو وفات ای دلبر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷دل از محبت دنیا و آخرت بردار
  2. شمارهٔ ۱۲۸عنقای دلم بنوک منقار
  3. شمارهٔ ۱۲۹خدا چون ظاهر و پیدا است امروز
  4. شمارهٔ ۱۳۰شبی از غیر آن ماه دل افروز
  5. شمارهٔ ۱۳۱کلوخ جسم را در آب انداز
  6. شمارهٔ ۱۳۲حق دمید اندر تن آدم نفس
  7. شمارهٔ ۱۳۳نیست جز ذات خدا پیدا و پنهان هیچکس
  8. شمارهٔ ۱۳۴عشق داریم بدیدار تو ایجان بهوس
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.