پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

دل از محبت دنیا و آخرت بردار

بشو باشک نیاز و به بین بطلعت یار

تا چو زلف از رخ زیبای تو سر بر گردیم

صفت از ذات تو هرگز نشود مایل یار

بهوای قد سرو تو چو در خاک رویم

سر برآریم بمهر تو چو گل از گل یار

فاعل مطلق ما او است عیان می بینم

هر چه خواهد بکند خاطر آن فاعل یار

آن امانت که خدا عرض باشیا میکرد

هالک آمد همه خود بود بر آن حایل یار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹خدا چون ظاهر و پیدا است امروز
  2. شمارهٔ ۱۳۰شبی از غیر آن ماه دل افروز
  3. شمارهٔ ۱۳۱کلوخ جسم را در آب انداز
  4. شمارهٔ ۱۳۲حق دمید اندر تن آدم نفس
  5. شمارهٔ ۱۳۳نیست جز ذات خدا پیدا و پنهان هیچکس
  6. شمارهٔ ۱۳۴عشق داریم بدیدار تو ایجان بهوس
  7. شمارهٔ ۱۳۵تا شدم از آه دل در عشق او آتش نفس
  8. شمارهٔ ۱۳۶ختم قرآن خدا هست از این رو برناس
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.