پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

کجا رفتند یارانی که بودند

چنان رفتند پنداری نبودند

چو خورشید و قمر در روز و در شب

جمال خویشتن را می ستودند

ز چشم ما نهان گشتند و رفتند

ندای ارجعی کزحق شنودند

نصیب اندرون کز غیب بودند

در آن حضرت کنون اندر شهودند

به اصل خویشتن گشتند راجع

بباغ وصل جانان در خلودند

همه جسمی نهادند از من و تو

عدم رفتند و در عین وجودند

تو هم کوهی بر افشان نیم جانرا

چو از رخ جعد مشکین را گشودند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳ماه رویت آفتاب است ای پسر
  2. شمارهٔ ۱۲۴از بدو نیک و نیک و بد بگذر
  3. شمارهٔ ۱۲۵مژه ام شد قلم وچشم دوات ای دلبر
  4. شمارهٔ ۱۲۶ای دل دیوانه از اندوه جانان غم مخور
  5. شمارهٔ ۱۲۷دل از محبت دنیا و آخرت بردار
  6. شمارهٔ ۱۲۸عنقای دلم بنوک منقار
  7. شمارهٔ ۱۲۹خدا چون ظاهر و پیدا است امروز
  8. شمارهٔ ۱۳۰شبی از غیر آن ماه دل افروز
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.