پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

دل که با درد غم عشق تو محرم گردد

جانم از خوردن غمهای تو خرم گردد

فعل و اسماء و صفات تو که عین ذاتند

به کمالات یقین رهبر آدم گردد

بخلافت بنشیند بسر صدر جلال

ملک وصل تو کسی را که مسلم گردد

اسم جامع که در او اسم مضل شد واصل

آدمی زاد از این اسم معظم گردد

کوهیا هر که قدم ساخت ز سر در ره عشق

بر همه سالک مجذوب مقدم گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲مه و خورشید روی ذره پرور
  2. شمارهٔ ۱۲۳ماه رویت آفتاب است ای پسر
  3. شمارهٔ ۱۲۴از بدو نیک و نیک و بد بگذر
  4. شمارهٔ ۱۲۵مژه ام شد قلم وچشم دوات ای دلبر
  5. شمارهٔ ۱۲۶ای دل دیوانه از اندوه جانان غم مخور
  6. شمارهٔ ۱۲۷دل از محبت دنیا و آخرت بردار
  7. شمارهٔ ۱۲۸عنقای دلم بنوک منقار
  8. شمارهٔ ۱۲۹خدا چون ظاهر و پیدا است امروز
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.