پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

سرو از قد تو در باغ گل اندام آمد

باده از رنگ لب لعل تو در جام آمد

هست این نقطه پاکیزه به آخر پیوست

گر همه صید شد و دانه شد و دام آمد

جام خورشید بدور تو کشد هر ذره

رحمت خاص تو بر هر دو جهان عام آمد

رفت کوهی ز ابد غایت اسرار ازل

در دل از دلبر جان بخش چو الهام آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱کجا رفتند یارانی که بودند
  2. شمارهٔ ۱۲۲مه و خورشید روی ذره پرور
  3. شمارهٔ ۱۲۳ماه رویت آفتاب است ای پسر
  4. شمارهٔ ۱۲۴از بدو نیک و نیک و بد بگذر
  5. شمارهٔ ۱۲۵مژه ام شد قلم وچشم دوات ای دلبر
  6. شمارهٔ ۱۲۶ای دل دیوانه از اندوه جانان غم مخور
  7. شمارهٔ ۱۲۷دل از محبت دنیا و آخرت بردار
  8. شمارهٔ ۱۲۸عنقای دلم بنوک منقار
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.