پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

دل دهان در دهان او دارد

در دهان جان زبان او دارد

فارغ آمد دلم ز فکر معاش

قوت روح لبان او دارد

جانم اندر نماز پیوسته

سجده بر ابروان او دارد

عقل و ادراک و هوش با کم برد

طره دلستان او دارد

همچو موسی به باریکی

هر که فکر میان او دارد

جوهر جان جمله ذرات

لعل شکر فشان او دارد

پای کوهی ز آسمان بگذشت

سر چو بر آستان او دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰دل که با درد غم عشق تو محرم گردد
  2. شمارهٔ ۱۲۱کجا رفتند یارانی که بودند
  3. شمارهٔ ۱۲۲مه و خورشید روی ذره پرور
  4. شمارهٔ ۱۲۳ماه رویت آفتاب است ای پسر
  5. شمارهٔ ۱۲۴از بدو نیک و نیک و بد بگذر
  6. شمارهٔ ۱۲۵مژه ام شد قلم وچشم دوات ای دلبر
  7. شمارهٔ ۱۲۶ای دل دیوانه از اندوه جانان غم مخور
  8. شمارهٔ ۱۲۷دل از محبت دنیا و آخرت بردار
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.