پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

صبح صادق حجاب صانع شد

زلف بر روی یار مانع شد

شرح زلف و رخش بدانستم

دل درویش کان جامع شد

به مسمی کجا رسد هرگز

هر که از وی باسم قانع شد

در دل آفتاب و ماه نگر

لمعه ای زان جمال لامع شد

هم ز جان بشنود اناالحق را

دل که بگشاد گوش سامع شد

گفت قل یا عبادی آن حضرت

وصل او را دو کون طامع شد

دید کوهی حقیقت دل را

شرع را چون بجان مطامع شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹سرو از قد تو در باغ گل اندام آمد
  2. شمارهٔ ۱۲۰دل که با درد غم عشق تو محرم گردد
  3. شمارهٔ ۱۲۱کجا رفتند یارانی که بودند
  4. شمارهٔ ۱۲۲مه و خورشید روی ذره پرور
  5. شمارهٔ ۱۲۳ماه رویت آفتاب است ای پسر
  6. شمارهٔ ۱۲۴از بدو نیک و نیک و بد بگذر
  7. شمارهٔ ۱۲۵مژه ام شد قلم وچشم دوات ای دلبر
  8. شمارهٔ ۱۲۶ای دل دیوانه از اندوه جانان غم مخور
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.