پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

آن جام جهان جهان نماید

خورشید صفت عیان نماید

از غایت شدت ظهور او

از دیده ما نهان نماید

دیدم بهزار صورتش من

در کسوت این و آن نماید

هر لحظه برآید او به شکلی

گه پیر و گهی جوان نماید

در باغ پریر دیدم او را

سرو گل و ارغوان نماید

جان را ببرد به قاب قوسین

ابروی کجش کمان نماید

هر لحظه بچشم پاک انسان

از روی مه بتان نماید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸دل دهان در دهان او دارد
  2. شمارهٔ ۱۱۹سرو از قد تو در باغ گل اندام آمد
  3. شمارهٔ ۱۲۰دل که با درد غم عشق تو محرم گردد
  4. شمارهٔ ۱۲۱کجا رفتند یارانی که بودند
  5. شمارهٔ ۱۲۲مه و خورشید روی ذره پرور
  6. شمارهٔ ۱۲۳ماه رویت آفتاب است ای پسر
  7. شمارهٔ ۱۲۴از بدو نیک و نیک و بد بگذر
  8. شمارهٔ ۱۲۵مژه ام شد قلم وچشم دوات ای دلبر
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.