پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

در شام صبح صادق دیدم که سر بر آورد

ماه دو هفته روئی چون مهر خاور آورد

شام سحر ندیدم جز آفتاب رویش

کان ماه روی خود را اندر برابر آورد

در روی ما بخندید دلبر چو صبح صادق

کان خنده لب او صد قند و شکر آورد

آنمه چو روی بنمود شد هر دو کون روشن

هر ذره از جمالش خورشید دیگر آورد

شاه دو عالم آمد در کلبه فقیران

شمع و شراب و شاهد با خویشتن آورد

شاهد جمال او بود می لعل آبدارش

روی چو آتش او شمع معنبر آورد

در داد ساغری می چون آفتاب روشن

در کام من بمستی لعل لبش برآورد

چون شیر و شهد و شکر بودیم هر دو آن شب

اما شب طویلش چون صبح محشر آورد

از پرتو جمالش کان آفتاب جانهاست

کوهی ز سنگ خارا گه لعل و گه زر آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷صبح صادق حجاب صانع شد
  2. شمارهٔ ۱۱۸دل دهان در دهان او دارد
  3. شمارهٔ ۱۱۹سرو از قد تو در باغ گل اندام آمد
  4. شمارهٔ ۱۲۰دل که با درد غم عشق تو محرم گردد
  5. شمارهٔ ۱۲۱کجا رفتند یارانی که بودند
  6. شمارهٔ ۱۲۲مه و خورشید روی ذره پرور
  7. شمارهٔ ۱۲۳ماه رویت آفتاب است ای پسر
  8. شمارهٔ ۱۲۴از بدو نیک و نیک و بد بگذر
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.