پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی

شوقیات

۲۹۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ مرا که راه نماید کنون بخانه ی دل
  2. شمارهٔ ۱۸۲ باغبان گو برو مپیما کز گل
  3. شمارهٔ ۱۸۳ یا مُسرع الشمال اذا تَحصل الوصول
  4. شمارهٔ ۱۸۴ مقاربت نشود مرتفع ببعد منازل
  5. شمارهٔ ۱۸۵ مرا که نیست بخاک درت امید وصول
  6. شمارهٔ ۱۸۶ شب رحیل ز افغان خستگان مراحل
  7. شمارهٔ ۱۸۷ هرگه که ز خرگه بچمن بار دهد گل
  8. شمارهٔ ۱۸۸ چون ما بکفر زلف تو اقرار کرده ایم
  9. شمارهٔ ۱۸۹ ز روی خوب تو گفتم که پرده برفکنم
  10. شمارهٔ ۱۹۰ ترا که گنج گشودی ز زخم مار چه غم
  11. شمارهٔ ۱۹۱ روزگاری روی در روی نگاری داشتم
  12. شمارهٔ ۱۹۲ در جهان وقف حریم حرم او کردیم
  13. شمارهٔ ۱۹۳ من از آن لحظه که در چشم تو دیدم مستم
  14. شمارهٔ ۱۹۴ مردیم در خمار و شرابی نیافتیم
  15. شمارهٔ ۱۹۵ من بیدل نگر از صحبت جانان محروم
  16. شمارهٔ ۱۹۶ داریم دلی پر غم و غمخوار نداریم
  17. شمارهٔ ۱۹۷ تا چند بشادی می غمهای تو نوشم
  18. شمارهٔ ۱۹۸ بلبلان که رساند نسیم باغ ارم
  19. شمارهٔ ۱۹۹ چو بر کشی علم قربت از حریم حرم
  20. شمارهٔ ۲۰۰ اکنون که از بهشت نشان می دهد نسیم
  21. شمارهٔ ۲۰۱ کشتی ما کو که ما زورق در آب افکنده ایم
  22. شمارهٔ ۲۰۲ با لعل او ز جوهر جان در گذشته ایم
  23. شمارهٔ ۲۰۳ ایدل ار خواهی بدولتخانه ی جانت برم
  24. شمارهٔ ۲۰۴ ما قدح کشتی و دل را همچو دریا کرده ایم
  25. شمارهٔ ۲۰۵ ای تنم کرده ز غم موئی و در مو زده خم
  26. شمارهٔ ۲۰۶ آن ماه پری رخ را در خانه نمی بینم
  27. شمارهٔ ۲۰۷ مدام آن نرگس سرمست را در خواب می بینم
  28. شمارهٔ ۲۰۸ گلی به رنگ تو در بوستان نمی‌بینم
  29. شمارهٔ ۲۰۹ نشان دل بی نشان از که جویم
  30. شمارهٔ ۲۱۰ صبحدم دل را مقیم خلوت جان یافتم
  31. شمارهٔ ۲۱۱ اشکست که می گردد در کوی تو همرازم
  32. شمارهٔ ۲۱۲ ما زرخ کار خویش پرده برانداختیم
  33. شمارهٔ ۲۱۳ ز لعلم ساغری در ده که چون چشم تو سرمستم
  34. شمارهٔ ۲۱۴ گرچه من آب رخ از خاک درت یافته ام
  35. شمارهٔ ۲۱۵ خیز تا باده در پیاله کنیم
  36. شمارهٔ ۲۱۶ حکایت رخت از آفتاب می شنوم
  37. شمارهٔ ۲۱۷ مدتی شد که درین شهر گرفتار توایم
  38. شمارهٔ ۲۱۸ گر نگویم دوستی از دوستانت بوده ام
  39. شمارهٔ ۲۱۹ ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم
  40. شمارهٔ ۲۲۰ آنک لعلش عین آب زندگانی یافتیم
  41. شمارهٔ ۲۲۱ بیا که هندوی گیسوی دلستان تو باشم
  42. شمارهٔ ۲۲۲ ای لاله برگ خوش نظرت گلستان چشم
  43. شمارهٔ ۲۲۳ بگذائی بسر کوی شما آمده ایم
  44. شمارهٔ ۲۲۴ خیز تا برگ صبوحی بچمن ساز کنیم
  45. شمارهٔ ۲۲۵ نسیم زلف تو از نوبهار می شنوم
  46. شمارهٔ ۲۲۶ حَنّ فی روض الهوی قلبی کما ناح الحِمام
  47. شمارهٔ ۲۲۷ کیست که گوید ببارگاه سلاطین
  48. شمارهٔ ۲۲۸ تحیتی چو هوای ریاض خلد برین
  49. شمارهٔ ۲۲۹ تا چند دم از گل زنی ای باد بهاران
  50. شمارهٔ ۲۳۰ ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن
  51. شمارهٔ ۲۳۱ خوشا صبح و صبوحی با هُمالان
  52. شمارهٔ ۲۳۲ دوش چون از لعل میگون تو می گفتم سخن
  53. شمارهٔ ۲۳۳ امشب ای یار قصد خواب مکن
  54. شمارهٔ ۲۳۴ خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین
  55. شمارهٔ ۲۳۵ چه خوشست باده خوردن به صبوح در گلستان
  56. شمارهٔ ۲۳۶ ترا که گفت که قصد دل شکسته ی ما کن
  57. شمارهٔ ۲۳۷ نسیم صبح کز بویش مشام جان شود مشکین
  58. شمارهٔ ۲۳۸ ای صبا احوال دل با آن صنم تقریر کن
  59. شمارهٔ ۲۳۹ بمن رسید نوید وصال دلداران
  60. شمارهٔ ۲۴۰ هر کس که برگرفت دل از جان چنانک من

متن اشعار به نقل از گنجور.