پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۹۳

من از آن لحظه که در چشم تو دیدم مستم

کارم از دست برون رفت که گیرد دستم

دیشب آندل که بزنجیر نگه نتوان داشت

بیخود آوردم و در حلقه ی زلفت بستم

این خیالیست که درگرد سمند تورسم

زانک چون خاک بزیر سم اسبت پستم

هر که با زلف گرهگیر تو پیوندی ساخت

ببریدیم ز همه خلق و درو پیوستم

من نه امروز بدام تو در افتادم و بس

که گرفتار غم عشق توام تا هستم

تا برفتی نتوانم که شبی تا دم صبح

از دل و دیده درودت ز قفا نفرستم

پیش ازینم هدف تیر ملامت مکنید

که برون رفت عنان از کف و تیر از شستم

گر کنم جامه بخونابه نمازی چه عجب

که ز جان دست بخون دل ساغر شستم

باز خواجو که مرا کوفته خاطر می داشت

برگرفتم ز دل سوخته و وارستم

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵من بیدل نگر از صحبت جانان محروم
  2. شمارهٔ ۱۹۶داریم دلی پر غم و غمخوار نداریم
  3. شمارهٔ ۱۹۷تا چند بشادی می غمهای تو نوشم
  4. شمارهٔ ۱۹۸بلبلان که رساند نسیم باغ ارم
  5. شمارهٔ ۱۹۹چو بر کشی علم قربت از حریم حرم
  6. شمارهٔ ۲۰۰اکنون که از بهشت نشان می دهد نسیم
  7. شمارهٔ ۲۰۱کشتی ما کو که ما زورق در آب افکنده ایم
  8. شمارهٔ ۲۰۲با لعل او ز جوهر جان در گذشته ایم
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.