پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۲۵

نسیم زلف تو از نوبهار می شنوم

نشان روی تو از لاله زار می شنوم

ز چین زلف تو تاری مگر بدست صباست

کزو شمامه مشک تتار می شنوم

بهر دیار که دور از تو می کنم منزل

ندای عشق تو از آن دیار می شنوم

لطیفه ئی که خضر نقل کرد از آب حیات

از آن دو لعل لب آبدار می شنوم

حدیث این دل شوریده بین که موی بموی

از آن دو هندوی آشفته کار می شنوم

گلی بدست نمی آیدم برنگ نگار

ولی ز غالیه بوی نگار می شنوم

هنوز دعای منصور همچنان باقیست

چرا که لاف اناالحق ز دار می شنوم

اثر نماند ز فرهاد کوهکن لیکن

صدای ناله اش از کوهسار می شنوم

سرشک دیده ی خواجو که آب دجله ببرد

حکایتش ز لب جویبار می شنوم

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷کیست که گوید ببارگاه سلاطین
  2. شمارهٔ ۲۲۸تحیتی چو هوای ریاض خلد برین
  3. شمارهٔ ۲۲۹تا چند دم از گل زنی ای باد بهاران
  4. شمارهٔ ۲۳۰ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن
  5. شمارهٔ ۲۳۱خوشا صبح و صبوحی با هُمالان
  6. شمارهٔ ۲۳۲دوش چون از لعل میگون تو می گفتم سخن
  7. شمارهٔ ۲۳۳امشب ای یار قصد خواب مکن
  8. شمارهٔ ۲۳۴خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.