پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۳۰

ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن

وز بهر من دلشده عزم سفری کن

چون بلبل سودازده راه چمنی گیر

چون طوطی شوریده هوای شکری کن

فرهاد صفت روی به صحرا نه و چون سیل

از کوه بر آور سر و یاد کمری کن

چون کار تو در هر طرفی مشک فروشیست

با قافله چین به خراسان گذری کن

شب در شکن سنبل یارم به سر آور

وانگه چو ببینی مه رویش سحری کن

برکش علم از پای سهی سرو روانش

وز دور در آن منظر زیبا نظری کن

احوال دل ریش گدا پیش شهی گوی

تقریر شب تیره ی ما با قمری کن

هر چند که دانم که مرا روی بهی نیست

لطفی بکن و کار مرا به بتری کن

گر دست دهد آن مه بی مهر و وفا را

از حال دل خسته ی خواجو خبری کن

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲دوش چون از لعل میگون تو می گفتم سخن
  2. شمارهٔ ۲۳۳امشب ای یار قصد خواب مکن
  3. شمارهٔ ۲۳۴خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین
  4. شمارهٔ ۲۳۵چه خوشست باده خوردن به صبوح در گلستان
  5. شمارهٔ ۲۳۶ترا که گفت که قصد دل شکسته ی ما کن
  6. شمارهٔ ۲۳۷نسیم صبح کز بویش مشام جان شود مشکین
  7. شمارهٔ ۲۳۸ای صبا احوال دل با آن صنم تقریر کن
  8. شمارهٔ ۲۳۹بمن رسید نوید وصال دلداران
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.