پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۳۶

ترا که گفت که قصد دل شکسته ی ما کن

چو زلف سر زده ما را فروگذار و رها کن

نه عهد کردی و گفتی که با تو کینه نورزم

بترک کینه کن اکنون و عهد خویش وفا کن

بهر طریق که دانی مراد خاطر ما جوی

بهر صفت که تو دانی تدارک دل ما کن

ز ما چو هیچ نیاید خلاف شرط محبت

مرو بخشم وره صلح گیر و ترک جفا کن

وگر چنانک دلت می کشد به باده ی صافی

بگیر خرقه ی صوفی و می بیار و صفا کن

ز بهر خاطرم ای هدهد آنزمان که توانی

بعزم گلشن بلقیس روی سوی سبا کن

چو ره بمنزل قربت نمی برند گدایان

به‌ چشم بنده‌نوازی نظر بحال گدا کن

چه زخمها که ندارم ز تیغ هجر تو بر دل

بیا و زخم مرا مرهمی بساز و دوا کن

هر آن نماز که کردی بکنج صومعه خواجو

رضای دوست بدست آر ورنه جمله قضا کن

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸ای صبا احوال دل با آن صنم تقریر کن
  2. شمارهٔ ۲۳۹بمن رسید نوید وصال دلداران
  3. شمارهٔ ۲۴۰هر کس که برگرفت دل از جان چنانک من
  4. شمارهٔ ۲۴۱سخن عشق نشاید بر هر کس گفتن
  5. شمارهٔ ۲۴۲هر که شد با ساکنان عالم علوی قرین
  6. شمارهٔ ۲۴۳بسی خون جگر دارد سر زلف تو در گردن
  7. شمارهٔ ۲۴۴بوقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن
  8. شمارهٔ ۲۴۵وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.