پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۴۰

هر کس که برگرفت دل از جان چنانک من

گو سر بباز در ره جانان چنانک من

لؤلؤ چو نام لعل گهر بار او شنید

لالای او شد از بن دندان چنانک من

کو صادقی که صبح وصالش چو دست داد

غافل نگردد از شب هجران چنانک من

وان رند کو که بر در دُردیکشان درد

از دل برون کند غم درمان چنانک من

ای شمع تا بچند زنی آه سوزناک

یکدم بساز با دل بریان چنانک من

حاجی بعزم کعبه که احرام بسته ئی

در ده ساز جای مغیلان چنانک من

دل سوختست و غرقه ی خون جگر ز مهر

دور از رخ تو لاله ی نعمان چنانک من

مرغ چمن که برنگ و نوایش نمانده بود

دارد دگر هوای گلستان چنانک من

گر ذوق شکر تو سکندر بیافتی

سیر آمدی ز چشمه ی حیوان چنانک من

ابروت از آن کشید کمان بر قمر که او

پیوسته شد ملازم مستان چنانک من

دیوانه ئی که خاتم لعل لب تو یافت

آزاد شد ز ملک سلیمان چنانک من

هر کس که پای در ره عشقت نهاده است

آفتاده است بی سر و سامان چنانک من

ایوب اگر ز محنت کرمان بجان رسید

هرگز نخورده اند کرمان چنانک من

خواجو کسی که رخش بمیدان شوق راند

گو جان بباز بر سر میدان چنانک من

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲هر که شد با ساکنان عالم علوی قرین
  2. شمارهٔ ۲۴۳بسی خون جگر دارد سر زلف تو در گردن
  3. شمارهٔ ۲۴۴بوقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن
  4. شمارهٔ ۲۴۵وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن
  5. شمارهٔ ۲۴۶ای چشم تو چشم بند مستان
  6. شمارهٔ ۲۴۷ای صبا حال جگر گوشه ی ما چیست بگو
  7. شمارهٔ ۲۴۸که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو
  8. شمارهٔ ۲۴۹برو ای باد بدان سوی که من دانم و تو
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.